نيروانا جاننيروانا جان، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

نيرواناي عزيز ما

مزدایی که در راه است

1394/12/7 18:56
نویسنده : مامان فريبا
9,816 بازدید
اشتراک گذاری

سخت نامنتظر بود عزیزدلم ولی بالاخره وقتش رسیده بود که پرده از رازی که با بابایی حدود چهار ماه و اندی حفظش کرده بودیم برداریم. 

وقتی متوجه شدیم ماهی کوچولوی شناور توی دلم یه وروجک دوست داشتنی عین اهوراست یه کادوی کم نظیر از طرفش برای تو و اهورا گرفتیم تا شب بازش کنی و روز 25 بهمن برات پر از عشق بشه. 

وقتی کادو و نامه ی مزدا و تصویر سونوگرافی رو دیدی عین آدم بزرگا زدی توی پیشونیت که  

"خاک تو سرم، یکی دیگه!؟" و بعد با ذوق به شکمم نگاه کردی و اومدی سمتم و بغلم کردی. 

برات گفتیم که اونی که توی راهه یه داداشه و اسمش "مزدا" ست و مزدا یعنی دانای بزرگ و همون خدایی ست که نیاکان ما به یکتایی میپرستیده ن.  گفتی کاش دختر بود و بعد وقتی گفتیم کاری از دست ما ساخته نبوده و این تنها خواست خداست خیلی راحت پذیرفتی، عین یه آدم بزرگ با بلوغ کامل عقلانی.

برات مینویسم که بدونی چرا این بار مثل دفعه ی پیش همون اولش بهت نگفتیم، دقیقاً به همین دلیل که فکر میکردیم تو هنوز چشم انتظار داشتن یه خواهری و اگه اوایل بارداریم بهت بگیم هی توی دلت قند آب میکنی که دختره و شنیدن خبری غیر از انتظارت، ممکنه دلخوری برات پیش بیاره. اینطور صلاح دیدیم و چقدر فکر خوبی بود. میگن آدم همیشه تجربه ی یه چیزی رو داشته باشه بهتر عمل میکنه. 

بقول نون خالی خور توی محله ی گل و بلبل عمو پورنگ که همه ش تکیه کلامش رو بکار میبری، شاید باورش برات سخت باشه، ولی یه اتفاقایی توی زندگی آدم میفته که انگار هیچ انتخابی از طرف آدم درش نقشی نداره. تمام و کمال سکان بدست اونیه که رخدادها رو یکی پس از دیگری میچینه تا خواست خودش رو مقدر کنه. 

بقول عزیزی که صد در صد به حرفش ایمان دارم حتماً دلیل بسیار محمکی برای حضور مزدا توی این دنیا وجود داشته که هست شده.

هر چی که هست تو از داشتن یه داداش دیگه خیلی خوشحالی و این برای من خیلی امیدبخش و افتخار آفرینه که یعنی اهورا رو دوست داری و به امیدِ داشتن یکی دیگه مث اون بقول خودت "تپل و بانمک" توی رؤیاهای شیرین کودکی خودت غرقی.

حالا دیگه کار خبررسانی ما راحت پیش میرفت و طولی نمیکشید که خبر اومدن مزدای عزیزمون توی کل خانواده بپیچه.

خدا همه تون رو محکم توی دستای امن خودش نگه داره عزیزای دل من!

پسندها (2)

نظرات (10)

مامان بانو
17 اسفند 94 11:05
پر از برکت و شادی باشد مهد مهر و محبت
مامان فريبا
پاسخ
ممنونم مامان بانوی عزیزم.
〰〰مامانِ چشمه بهشتى〰〰
19 اسفند 94 23:25
واااى فريبا جون مباركه .... ايشالله كه قدمش خير باشه خيلى تبريك ميگم بهتون خوشبحال نيرواناجون كه دو تا داداش داره
مامان فريبا
پاسخ
قربونت برم عزیزم, لطف داری. برامون دعا کن
biiitaaa
21 اسفند 94 15:53
مادر يعني : معرفت ، گذشت ، محبت . . .با وبلاگتون خيلي حال کردم بقول خودمونيا دمتون گرم واقعا وبلاگ محشري دارين اميدوارم هميشه شاد باشين و سلامت به سايت ماهم سري بزني شايد به دردتون بخوره يروزي
مامان فريبا
پاسخ
ممنونم بیتای عزیز, نظر لطفتونه. حتما از دانسته هاتون استفاده خواهم کرد.
مامان بردیا
22 اسفند 94 16:18
یعنی بهتر از این نمشه که با پای دلت بیای اینجا بعد از مدتها و این خبر حسابی سرحالت بیاره چقدر پیش خدا عزیزید که یکی دیگه از فرشته هاش رو داره میسپره دستتون خداروشکر خداروشکر که پنجمین نفر جمعتون توی راهه امیدوارم به سلامتی بیاد میبوسمت عزیزم
مامان فريبا
پاسخ
قدم پای دلت روی چشام عزیزم. چقدر خوب کردی اومدی, صفا آوردی کاکو. کاش بتونم امانتدار خوبی واسه فرشته هاش باشم مهدختم, کاش. به اون نور چشات که به این خونه میتابه و روح میده که برام حسابی دعا کن مهربونم. میبوسمت. بردیام رو ببوس.
مامان هدی
23 اسفند 94 16:46
ااااااااااااااااااای جان دلم.چقدر شیرین کم پیش می آد این زمونه کسی سه تا نعمت داشته باشه خدا براتون حفظشون کنه. من همیشه اینجا سر می زنم. همیشه از دوران بارداریم تا الان که حسنا 16 ماهش شده و همیشه از شما انرژی گرفتم همیشه مانا باشید مادر نمونه
مامان فريبا
پاسخ
خیای محبت داری هدای عزیزم. ممنونم از انرژی خوبت و اینکه منو میخونی. خدا حسنای عزیزت رو توی دستای امن خودش نگه داره. برام دعا کن مهربون.
مامان زينب
24 اسفند 94 11:19
خدا حفظشون كنه عزيز دلم فريبا جان و به تو هم نيروي مضاعف بده گلم. دوست دارم و ميبوسمت.
مامان فريبا
پاسخ
قربونت برم عزیزم. خیلی به دعا و انرژیهای مثبتت احتیاج دارم. آناهیتام رو ببوس. به امید دیدارهای بیشتر
مامان ساینا و سبا
24 اسفند 94 18:44
ایییییییییییییییییییی جانممممممممممممم فریباجون سوپرایز شدم نه خانمی شوکه شدم ایشالله که پاقدمش مبارک باشه و جمعتون همواره پایدار و خندان خیلی مواظب نیرواناجون باش...عکس العملشم خیلی بامزه بود ... روی ماهشو می بوسم
مامان فريبا
پاسخ
فدای محبتت صالحه جون, خیلی برام دعا کن. اصلا الان نمیتونم به روزایی که در پیشه فکر کنم و خودم رو توی اون وضعیت تصور کنم. خدا کنه از پسش بر بیام به بهترین شکل. ساینا و سبای گلم رو ببوس
مامان احسان
29 اسفند 94 10:57
سلاااام عزیزم مبارکه چه با مزه خدا نگهدارشون باشه
مامان فريبا
پاسخ
قربونت معصومه جون
زهره
13 فروردین 95 10:31
هنوزم باورش برام سختهالهی که تنت سالم باشه فریبای عزیزم و دلت شاد و لبات ختدون حتما خیلی حس خاصی داشتی خدا بهت قوت بده بانوووو
مامان فريبا
پاسخ
بسیار به دعاهای قشنگت نیازمندم عزیزم. سپاسم سراپا
منا مامان الینا
22 فروردین 95 15:57
سلام فریبا جون خوبی عزیزم نیروانای گلم خوبه بعد از مدتهاااااا اومدم که تولد اهورا جون رو تبریک بگم چه سوپرایزی یه فینگیلی دیکه هم تو راهه ای جاااااانم عاللللیه بهت تبریک میگم مامانی دوستتون دارم و مواظب نی نی توراهی باش
مامان فريبا
پاسخ
وای خدای من!!!! ببین کی اومده دلم رو روشن کرده! خو چقدر دلم برات تنگ بود و نمیتونستم سراغت بیام. ممنونم که اومدی مهربون. الینای گلم چطوره؟ خیلی ببوسش از طرف من. ممنونم بخاطر اومدنت و تبریکت عزیزم. خیلی برام دعا کن. خیلییییی