نيروانا جاننيروانا جان، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

نيرواناي عزيز ما

آغاز خواهرانگی های تو

1393/10/20 10:04
نویسنده : مامان فريبا
8,622 بازدید
اشتراک گذاری

از کی میخوام اینا رو بنویسم، هی نمیرسم، هی نمیرسم. 

اینقدر تولد غافلگیرانه ی داداش اهورا غرقم کرد که حتی نرسیدم زمینی شدنش رو توی خونه ی تو هم ثبت کنم.

فردای تولد کلوچه ی توت فرنگی ای که تو باشی به شرحی که خونه ی اهورا نوشتم، داداشی قدم به دنیای ما گذاشت و فصل جدید خواهرانگی های تو شروع شد. فصل اولش زمان بارداری من بود که همه ی زیباییها و هیجانات مادری ش رو با تو عزیزم، که به حق خواهری رو مهربانانه و عاشق پذیرفته بودی، شریک بودیم. چه بوسه ها که به جنینی اهورا نثار نکردی و چه آغوشها که بی دریغ براش نگشودی. اما با همه ی شادمانی و اشتیاقی که در تو برای بدنیا اومدن اهورا میدیدم باز هم یه گوشه ی دلم نگران بودم که نکنه تولدش شعله ی عشقت رو کم نور و چالش بزرگ خواهری رو به تجربه ای ناخوشایند برات بدل کنه. توی کتابا خونده بودم که هم پدر و مادر و هم همه ی اطرافیان باید با همکاری هم و با آگاهی از شرایط جدید تو، زمینه رو برای پذیرش این نسبت زیبا برات فراهم کنن تا تو خواهر بودن رو با جون و دل عشق کنی.

حس میکنم خدا به ما خیلی خیلی کمک کرد، همین که سمانه ی عزیزی داشتم و دارم که بهم چگونگی خبر کردن تو از باردارشدنم و تغییر وضعیتی که در آینده ی نزدیک قرار بود توی زندگیمون رخ بده رو به زیبایی راهنمایی کنه بشرحی که برات ثبتش کرده م؛ همین که دوستان و اطرافیان آگاه و دلسوزی داشتم و دارم که با حرفا و رفتاراشون مدام بر شور و اشتیاق و عشق تو می افزودن و نوید وضیعت قشنگی رو با تولد اهورا برات میدادن؛ همین که من و بابا از هر فرصتی برای سورپرایز کردن تو توسط دادشی با هدیه هایی که از آسمون میفرستاد استفاده می کردیم تا بهت ثابت کنیم که حواسش بهت هست و خیلی دوسِت داره؛ همین که توی رویدادهای هیجان انگیز بارداریم مث دیدن داداشی با دستگاه سونوگرافی و یا حضورت توی لحظه ی خبردار شدن از پسر یا دختر بودنش همراهم بودی؛ و به نظرم بهتر از همه همین که مهدکودک مهرآیینی داری و داریم که با تعریف پروژه ی " من و دنیای من" هم در سال گذشته و هم امسال تو و دوستانت رو با ابعاد مختلفی از هویت فردی و خانوادگیتون، مراحل رشد و تکاملتون در دنیای جنینی، نوزادی و مختصری از سنین مختلف تا کهنسالی، علایقتون، تواناییاتون و خلاصه هر چیزی که به "من" مربوط میشه آشنا کردن؛ همه و همه لطف خداوندی بود که تغییر وضعیت خانواده ی ما از سه به چهار نفر رو اگرچه سخت و پراسترس به نظر میرسید، آسون و خوشایند و آرامش بخش کنه.

از لحظه ی تولدش، تو عشقت رو همچنان با بوسه و نوازش و آغوش نثار داداشِ تازه متولد شده میکردی و ما هم هر چند نگران لطافت نوزادیش بودیم و هستیم، تا اونجایی که میشد بهت احترام میذاشتیم و میذاریم تا ابراز احساساتت همینطور قشنگ بمونه و خدشه دار نشه. همه ش در انتظار بیدارشدنش میمونی و گاهی هم یه جورایی کمک میکنی که بیدار شه بیشتر ببینیش! توی آماده کردن شرایطی مث شیرخوردن، خوابوندن، تعویض ، آروم کردن گریه ش و حتی حموم کردنش همکاری میکنی. البته کوچولوتر که بود بیشتر و پررنگ تر بود ولی با گذر از یک ماهگی و نا آرومی های وقت و بی وقت داداشی گاهی میزنی به دنده ی لج و بیحوصلگی و ترجیح میدی بازیت رو ادامه بدی یا تلویزیونت رو ببینی که خب اگرچه اعصاب ما دوچندان بهم میریزه ولی در کل بهت حق میدیم و زیاد گیر و گرفتی نداریم واسه ت. مربی مهدکودکت توی جلسه ای که هر فصل با تک تک اولیا جداگانه برگزار میکنن و در مورد وضعیت کودکشون با هم به گفتگو م7یشنن متذکر شده بود که نسبت به ابتدای سال گوشه گیر تر شدی و کمتر توی فعالیتا مشارکت میکنی اما ما گذاشتیم به حساب درگذشت آقاجون و هضم نشدنِ کامل قضیه ی از دست دادنش برای تو تا اینکه به دلیل تولد اهورا بدونیمش. آخه تو نُه ماه در حال آمادگی یافتن واسه قضیه ی تولد اهورا بودی در حالی که مرگ دور از انتظار آقاجون بی هیچ آمادگی ای رخ داد و ما هنوز که هنوزه سعی در رفع اثرات نامطلوب این اتفاق ناگوار روی رفتارهای تو داریم. هر چی که هست شروع خواهرانگی های عاشقانه ی تو برای ماها که پدر و مادر تو و اهوراییم خیلی دلنشینه و امیدوارم با آغاز برادرانگی های عاشقانه ی اهورا که کمابیش با زدن نخستین لبخندهای زیباش کلید خورده هر چه بیشتر در لذت این روابط زیبای شما دو تا شریک بشیم و هر چه بیشتر سپاسگزار مهر بی پایان خداوندی باشیم. باز هم دعا میکنم که رشته ی محبت خواهر برادری تو و اهورا با هیچ باد و طوفان و تیغی پاره یا خدشه دار نشه که محکم و محکمترهم بشه.

پسندها (5)

نظرات (17)

مامان الهه
20 دی 93 14:55
کلوچه توت فرنگی ما اینقدر شیرینه و مهربون که میدونم بهترین خواهر دنیا میشه.ببوسش حسابی از طرف من و البته اهورا جونم روعکساشون رو هم دیدم کلی حظ کردم از هردوتاشون
فراخوان گروه انسانهای سبز GPG
20 دی 93 20:10
همزمان با روز هوای پاک در همایش زیست محیطی و ورزشی " دوباره آسمان آبی " با شمــــا سبـــز می اندیشیـــم و سبـــز میمانیم کلیه اعضا، هواداران گروه انسانهای سبز 29 دی ماه جاری همزمان با روز هوای پاک از ماشین شخصی استفاده نخواهند نمود و از هم میهنان سبز اندیش بویزه ساکنان کلان شهرهای کشور نیز دعوت به عمل می آورند تا با همگرایی هدفمند، دوباره آسمان آبی را بر فراز شهرهایمان تجربه و چشمک زدن ستاره ها را به (((فرزندانمان هدیه))) کنیم. علاقه مندان به مشارکت در این همایش زیست محیطی و ورزشی می توانند روز دوشنبه 1393/10/29 از نقلیه عمومی نظیر اتوبوس، مترو، دوچرخه و حتی پیاده به امور روزانه خود بپردازند. مردم هوشمند هشت کلان شهر: اراک، اصفهان، اهواز، تبریز، تهران، شیراز، کرج و مشهد مقدس به عنوان پیشروان اجرای این طرح کشوری هستند که با همراهی اثر بخش و همتی بلند دوباره آسمان آبی را به فرزندانمان هدیه خواهند کرد و سایر هم میهنان گرامی شهر ها و روستاهای کشور نیز به شکرانه برخورداری خود از هوای پاک و ترویج این فرهنگ و آموزش آن به کودکان و نوجوانان که آینده سازان این سرزمین کهن هستند در روز 29 دی ماه از ماشین شخصی استفاده نمی نمایند. به اطلاع هم میهنان گرامی میرسانیم در راستای گسترش فعالیتهای زیست محیطی بمناسبت گرامیداشت روز هوای پاک با همکاری حفاظت محیط زیست استان فارس، حفاظت محیط زیست استان اصفهان، شرکت آب و فاضلاب استان اصفهان، سازمان انتقال خون استان تهران، شرکت آب و فاضلاب استان تهران، سازمان حفاظت محیط زیست استان تهران، موسسه مردم نهاد سیراف پارس و ... سرگروه بمدت یک هفته چند کلان شهر کشور را با دوچرخه رکاب خواهد زد./ شما هم میتوانید در راستای گسترش هرچه بیشتر این تفکر انسانی در جامعه به ما بپیوندید. دیدار سبز و سراسری ما روز دوشنبه 29 دی ماه 1393 در بزرگترین همایش بدون ماشین در کشور آماده تبادل لینک با سایت ها و وبلاگها میباشد. ما را با نام گروه انسانهای سبز به آدرس www.GPG.ir در قسمت پیوندهای وبلاگتان ثبت نمایید و سپس اعلام نمایید. سایت ها: گروه انسانهای سبز GPG www.GPG.ir ایران هخا انجمن ملی ایرانیان www.forum.iranhakha.com ایرانگردان و جهانگردان www.touristsupport.ir تبلیغات رایگان www.AvArAsA.com
مامان فرناز
20 دی 93 20:10
عزیزم...اینقدر زیبا بیان میکنی که ادم دلش میخواد خدا نگه داره این دو تا نازنین رو
مامانی
20 دی 93 20:50
عزیزم خدا این خواهر و برادر نازنین رو برای هم و برای تو حفظ کنه خوندن این نوشته های زیبا یه طرف دیدن عکسای این دو تا فرشته یه طرف خیلی لذت بردم
طاق بستان/بیستون/تکیه معاون الملک
21 دی 93 23:38
سلام ؛ حکایت رفاقت حکایت سنگ های کنار ساحله ، اول یکی یکی جمعشون میکنی تو بغلت بعدشم یکی یکی پرتشون می کنی تو آب ، اما بعضی وقتا یه سنگ های قیمتی گیرت میاد که هیچ وقت نمی تونی پرتشون کنی kermanshahan20.blogfa.com (وبلاگ دیدنیهای کرمانشاهان) kermanshah29.blogfa.com (وبلاگ کرمانشـاه گهواره تمـدن) kermanshah39.blogfa.com (وبلاگ اخبار کلانشهر کرمانشـاه)
مامان نوژاجونی
22 دی 93 8:50
مبارک باشه قدمش پرخیر وبرکت عزیزم. نیرواناجونم به شماهم تبریک میگم
محبوبه مامان الینا
22 دی 93 8:51
مبارک باشه فریبا جانای جانم خواهر و برادر زیبا و بسیااااااااار دوست داشتنیخدا حفظشون کنه
لی لی مامی آرشیدا
23 دی 93 1:08
عزییییزم نیروانای شیرینم میارکت باشه؛فریباجون زندگیتون غرق شیرینی وخنده؛خداوندپدرعزیزتون روبیامرزه
هنگامه
23 دی 93 3:26
خدا حفظشون کنه چه اسمای قشنگی واسه دوتا فرشتتون گداشتین معنی اسم نبروانآ یعنی چی از اسمای ایرانی خیلیی پسندیدم خوشحال میشم اگه معنیشو بگین از طرفم جفتشونو ببوسید خواهشا پاییین کامنتم معنی اسم نیروانا رو بنویسید واسه خوندن معنیش دوباره سر میزنم ممنون
مامان فريبا
پاسخ
سلام دوست عزیز, ممنونم از لطفت, معنی اسم نیروانا (ریشه سنسكريت) آخرين مرحله سلوك در نزد « بودا » كه مرحله‌ي محو شدن جنبه‌ي حيواني وجود و رسيدن به كمال است.
مامان احسان
23 دی 93 12:54
سلاااااام فریبای عزیزم ماشالله به هر دوشون خدا نگهدارشون باشه من عاشق عکس آخرم .قربون اون نگاه و خنده پر مهر خواهری
سولماز
23 دی 93 23:19
سلام ماه پیشونی خواهریت مبارک ولبت همیشه خندان باشه واهواری فسقلی دنیا به کامت باشه وفریبا جونم خسته نباشی همیشه شاد وپاینده باشید در کنار هم
مامان بردیا
25 دی 93 11:31
یعنی خستگی رو میبره و انرژی میاره این عکسا. مرسی فریبا جون.جمع شادتون همیشه برقرار.نگران نباش حسابی تکیه گاه و پشت و پناه هم میشن انشالا. ببوسشون
هنگامه
26 دی 93 1:30
ممنون انشالا سایتون همیشه بالا سرشون باشه
طاق بستان/بیستون/تکیه معاون الملک
27 دی 93 22:43
در ساحل درياي زندگي قدم ميزدم همه جا دو رد پا ديدم جاي پاي من وخدا به سخترين لحظه ها كه رسيدم فقط يك جاي پا ديدم گفتم خدايا مرا در سخترين لحظه هاي زندگي رها كردي؟؟ او گفت: (تو را در سخت ترين لحظه ها به دوش كشيدم) kermanshahan20.blogfa.com (وبلاگ دیدنیهای کرمانشاهان) kermanshah29.blogfa.com (وبلاگ کرمانشـاه گهواره تمـدن) kermanshah39.blogfa.com (وبلاگ اخبار کلانشهر کرمانشـاه)
میترا مامان امیرعلی
30 دی 93 13:54
سلام فریبا جان مدتی به نت دسترسی نداشتم این شد که خبرها رو یکجا خوندم..از صمیم قلب تبریک میگم بهتون هم تولد نیروانا جون رو و هم قدم نورسیده رو..انشالله که جمعتون همیشه برقرار و پر از شادی و آرامش باشه
میترا مامان امیرعلی
30 دی 93 13:57
راستی یه سوال کیک نیروانا رو کجا سفارش دادین آخه من خودم کرمان هستم سراغ نداشتم جایی رو که کیک تولد به این قشنگی درست کنن.لطف میکنین آدرسشو بدین
مامان فريبا
پاسخ
سلام عزیزم، لطف داری ممنونم. قنادی پاپا سفارش دادم. ابتدای خیابان شریعتی از سمت میدون آزادی، سمت راست، نرسیده به سه راه 24 آذر. این سومین کیک تولد نیرواناست که سعی میکنه عین مدلش دربیاره و البته فقط 70 تا 80 درصد موفق میشه که به قول خودش امکاناتشون در حد خارج از کشور نیست که همه آیتمهای شیرینی پزیشون آماده توی بازار هست. منم رضایت میدم، حق دارن. البته مزه ی کیک امسالشون زیاد تعریفی نداشت. راستی عروسکاش رو خودم خریدم اضافه کردیم به کیک عزیزم
mah
30 دی 93 16:11
elahiiiii.... azizaaaaam mobarakeeeeeee