نيروانا جاننيروانا جان، تا این لحظه 9 سال و 17 روز سن دارد

نيرواناي عزيز ما

دوباره کار از نو

1396/1/23 7:39
نویسنده : مامان فريبا
1,286 بازدید
اشتراک گذاری

قصه اینجوری شروع شد که مامان باید بعد از دو سال و نیم خونه نشینی و پرداختن به شغل تمام وقت و خطیر و طاقت فرسای بچه داری, دوباره فعالیت اجتماعیش رو از سر بگیره و بره سر کار.

درست روز بعد از سیزدهم فروردین در حالیکه داداش مزدای کوچولو نه ماهگیش رو به انجام رسونده و داداش اهورای دو سال و چهار ماهه هنوز مفهوم و تعریفی از سر کار رفتن مامان در ذهن نداره, به اتفاق تو و بابا که نخواست این روزای پرچالش رو تنها باشم رفتیم سرچشمه, شهر سازمانی و کاری من. تو مدام غر میزدی و از وضع موجود شاکی بودی. حق هم داشتی, برگشتن به خونه نقلی مجردیای من علیرغم اینکه برای من و بابا بعد از یازده و اندی سال, شیرین و پرمعنا بود, برای تو رنگ دلچسبی نداشت. خصوصا که از ایام مدرسه ت زده بودیم و توی خونه و کنار جفت داداشای شیطون بلا که به طرز وحشتناکی هم ناخوش احوال و مریض بودن مجبور به گذران زمان بودی. تنها شیرینی این ایام دیدن دوستان قدیمی و نازنینی بود که هرچند این مدت از دیدارشون محروم بودیم ولی رشته ی دوستیمون همچنان محکم و ناگسستنی ما رو بهم رسونده بود. تو با آناهیتای عزیزم کلی بازی کردی و صحنه گردانی کردین و مام از تماشای نتیجه ی گذشت زمان در شماها لذت بردیم و غرق رویا شدیم. 

حالا برنامه ی زندگیمون اینطوری چیده شده که تا پایان اردیبهشت من و دو تا داداش به اتفاق خاله سمیرای پرستار, پنج روز کاری هفته رو سرچشمه باشیم و آخر هفته ها به تو و بابا بپیوندیم که کرمان مدرسه دارین. اونوقت تعطیلات تابستون رو با هم سرچشمه باشیم و بعد از اون, مدت زمان باقی مانده تا بازنشستگی زودتر از موعدم رو دوباره رفت و آمد کنم بین محل زندگی و محل کار, یک مسافت ۱۵۰ کیلومتری رو! تنها دلخوشیم اینه که مدت زمان زیادی نخواهد بود و خوشبینانه حدود یکسال.

برای مامان سه تا بچه ی قد و نیم قد که دو تاشون زیر سه سال سن دارن, پروسه ی آسونی نیست ولی قطع یقین آزادی عمل بیشتری احساس خواهم کرد. اگه خیالم از بابت تو و دو تا داداش نازنینت راحت باشه که تندرست و شادین دیگه دنیا گلستون میشه. 

زندگی پر پیچ و خم و مارکوپولویی ما همچنان ادامه داره ولی اصلن مگه زندگی چیزی غیر از راه و سفره!؟

پسندها (2)
نظرات (5) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان بردیا
27 فروردین 96 10:10
تو میتونی فریبا جان من مطمئنم
مامان فريبا
پاسخ
با دعا و اینهمه انرژی مثبتی که میفرستی نمیتونم که نتونم. زنده باااااااد مهدخت نازنینم و صفای شیرازیش. میبوسمت. ببوس بردیام رو هوااار تا
مامان بانو
27 فروردین 96 10:48
خدا قوت آرزو می کنم برایت توان بالا شادی زیاد و سلامتی باشد فراهم شود برای شماها آرامش و شادی و سلامتی در پناه حق
مامان فريبا
پاسخ
ممنونم عزیزم، خیلی لطف داری. یه بار خصوصی برام اسمت رو بذار. شرمنده م که بگم فراموشم شده کدوم دوست نازنینمی.
مامان ويهان جون
28 فروردین 96 10:15
سلام مامان فريباي عزيز واقعا درك ميكنم كه چقدر ميتونه سخت باشه چون خودم هم ماه هاست كه اين مسئله كارم و جدايي در طول روز از پسرم مهمترين دغدغه زندگيم شده...اينكه پسرم الان چيكار ميكنه؟خوابه؟ بيداره؟ گرسنشه؟ غذا خورده؟و...... بازم خوبه كه شما به زودي به اميد خدا بازنشسته ميشين پس من چي بگم كه سالهاي زيادي پيش رو دارم حالا باز جاي شكرش باقيه با اين قانون جديد تا شش سالگي ساعت كاري ما كمتر شده.....فعلا اينجاي داستانيم
مامان فريبا
پاسخ
سلام عزیزم، ممنونم که درک میکنی. مهمترین دغدغه ی زندگی ما مادرا همینه که امیدوارم به بهترین شکلی بتونیم مدیریتش کنیم. بچه ها خیلی بیشتر از ما انعطاف پذیرن و با شرایط جدید کنار میان بشرط اینکه هر نوع استرس و اضطرابی رو از خودمون و در نتیجه از اونا دور کنیم و بهشون اطمینان بدیم که همه چیز خوبه و خوب پیش میره. من معتقدم حالا که نمیتونیم کمیت زمانهای با هم بودن رو زیاد نگه داریم باید روی کیفیتش کار کنیم و از هر لحظه با هم بودنمون بیشترین حظ رو ببیریم و برای رشد و کمال هم بکارش ببریم. برات لحظه های مادرانه ی سرشار از آرامش و شادی آرزو دارم.
مامان علی خوشتیپ و مش حسین آقا
28 فروردین 96 12:03
سلام عزیزم خداقوت مادر نمونه شکی نیست که میتونی فریبای پرتوان و پرانرژی جونم هزار ماشاالله واقعا الگویی برای خیلی از ماها ببوس از طرفم بچه هارو به خصوص اون فندق خوشمزه ی سومی رو
مامان فريبا
پاسخ
سلااااام سارای عزیزم، ممنونم از اینهمه انرژی که میرسونی و من ازت میگیرم. روحم تازه شد. من کوچیک همه ی شما دوستای نازنین و نمونه ی خودم هستم. کو تا چون منی بتونم به پای شماها برسم ساراجان. تو هم شازده ها رو حسابی ببوس. فندق سومی حسابی دست بوسته عزیزم
مامان علی خوشتیپ و مش حسین آقا
12 اردیبهشت 96 12:06
فدای تووووو
مامان فريبا
پاسخ
عزیزمییییی
1