نيرواناي عزيز ما

خاطرات زميني

چشم چشم دو ابرو

1392/8/20 8:18
نویسنده : مامان فريبا
4,820 بازدید
اشتراک گذاری

نازنینم! خوشحالیم که در سیر طبیعی مراحل رشدت به تصویر آدم رسیدی! 

از اولین روزی که قلم به دست گرفتی و تنها اثرهای کمرنگی روی کاغذ به جا گذاشتی خیلی گذشته. ما به ایمان محکم بابایی به عدم نیاز به آموزش نقاشی به کودک، اینهمه مدت صبر کردیم و انعکاس روح بلندت رو به آموزه های خودمون محصور نکردیم تا خودت پله پله نقش بیافرینی و برسی به چنین روزی که این اتفاق زیبا رو در دلهامون جشن بگیریم و بر دیوار ذهن و این خونه خاطره کنیم. 

زیبایی این رویداد مثل خیلی از رویدادهای دیگه در هم آییش با اتفاقای دیگه ست:

یکی این که هنوز توی مهد مشغول پروژه ی "من" هستین و در مورد کلی چیزا حرف زدین، تجربه کردین، بازدید کردین ...،

من منحصر بفرد هستم

من این هستم

من و بدن سالم من (بازدید از باشگاه ورزشی)

من و خانواده ی من

من و علاقه های من 

من و بدن تمیز من (بازدید از حمام گنجعلیخان)

...

و نقش تصویری که از آدم زدی، قشنگ انعکاس روحت و صدای بلند دغدغه های فکری این روزاته و این یعنی خودِ هنر، ناب و دست نخورده!

و دیگه اینکه در جریان کلاس زبانی که از طرف اداره مون شرکت میکنم باید یه ارائه ی مطلب به زبان انگلیسی آماده می کردیم و من بعد از اینکه استاد موضوع مرتبط با کارم رو زیاد نپسندید تصمیم گرفته بودم موضوع "سیر تکاملی نقاشی کودکان" رو انتخاب کنم و درگیر جمع آوری مطلب بودم! و این صفحه ی وب خیلی برام جالب می نمود:

 

 

http://www.learningdesign.com/Portfolio/DrawDev/kiddrawing.html

دوشنبه ی پیش خونه ی خاله شهلای مهربون روی کاغذی که از دستای پرانرژیش گرفتی، به اندک زمانی این تصویر زیبا رو خلق کردی :

و فقط خدا میدونه من چقدر مات و مبهوت موندم که دیدم دختر کوچولویی که تا حالا فقط خط خطی می کرد و نهایت امرش به کشیدنِ یه سری خطوطِ بسته رسیده بود چطور چنین جهشی کرده و یه تصویر کامل از آدم نقش زده!!! (گرچه گوش و بینی نداره و مطمئنم که اینم باید طی بشه تا تکمیلِ تکمیل بشه). یادمه این هیجانم رو به خاله شهلام گفتم و اونم کلی ذوق کرد و خاله بهاره که بعدتر به جمع ما پیوستن و نقاشی تو رو بهشون نشون دادم گفت که یادشه تو همه ش خط خطی می کردی و اونم کلی شگفت زده شد.

به فاصله ی اندکی از این جهش بلند، شنبه ی همین هفته که با بابایی بودین تا من برگردم خونه، بهش گفتیی که بلد نیستیی گل بکشی و اون هم گفته چرا بلدی و به آنی رفتیی توی اتاقت و این تصویر رو خلق کردی :


و اون وسط گلهام یه پیرمرده که عصا دستش گرفته ولی بعد گفتی باباجانه توی باغ گلهاش!

و همون روز هم این تصویر زیبای خورشید و رنگین کمون رو آفریدی به رنگهای زیبای خدا! :

روی همون کاغذی که از مهد آورده بودی و برام گفتی که هر رنگ کدوم وسیله از اتاق مهدتون هست.

اینهمه نقش زیبای زندگیمون رو تو می آفرینی خالق زیباییها که انعکاس زیبای خدایی. همیشه بیافرین و به زیباترین شکل زیبای من!

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (26) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان مهبد كوچولو
20 آبان 92 8:25
سلام به نيرواناي هنرمند و پدر و مادر هنر پرورش . اول از همه آفرين به بابا حامد با اين ايمان ِ محكم و زيبايي كه داره . خيلي عقيده ي قشنگيه . دوم از همه آفرين به مامان فريبا با اين قلم زيبايي كه روح هنر رو توي تك تك واژه ها دميده و بعد روي اين صفحه روونه شون كرده . عزيزم واژه هات پر از حس ِ زيباي دوست داشتنه و من عاشق ِ خوندن ِ دست نوشته هاتم . و بعد يه عالمه آفرين به اين كوچولوي هنرمندي كه ظرف چند روز اين جهش ناگهاني رو داشته . ايشالله كه همه ي زندگيت پر از جهش هاي موفقيت آميز باشه دختر گلم . مهبد هم پيشرفت هاي خوبي توي نقاشي هاش داشته عكس انداختم تا سر فرصت يه پست از هنرمندي هاي پسرم بزارم . دوستتون دارم عزيزم .
مامان فريبا
پاسخ
سلام عزیزدلم، اول و دوم و سوم من و حامد و نیروانا دربست مخلصتیم. مرسی عزیزم با اینهمه روحیه ای که با حرفای قشنگ بهمون میدی. یه عالمه بوس و عشق سمت دل مهربون و نگاه خاصت که اطمینان صددرصد دارم مهبد نازنینم غرقشه و قطعاً بهره مند از نعمت پدر و مادری چون تو و همسر گرامی. برای مهبد نازنینم هم جهش های بلند آرزو دارم. ببوسش گل پسرم رو
شايان
20 آبان 92 8:44
انشاله زيباترين نقش اصلي رو تو زندگيت طراحي كني با دلي شاد و تني سالم
مامان فريبا
پاسخ
عزیز دلم ممنونم. برای همه همین آرزوی قشنگ رو دارم
الهه مامان یسنا
20 آبان 92 10:40
سلام مامان فریبا جون... دقیقا منم میخواستم امروز عکس نقاشی های یسنا رو بذارم که تو این چند روز چقدر پیشرفت کرده. به قول تو دیگه ازون خط خطی ها خبری نیست و هدفمند شده نقاشیها .میتونم حست رو درک کنم چون خودم هم همین رو چند روز پیش جس کردم گشیدن گل با دستای کوچولوشون خیلی دیدنیه... خالق هنرهای زیبا رو حسابی بوسه بارونش کن که نیروانای منحصر به فرده
مامان فريبا
پاسخ
برات نوشتم الهه جون تو خونه ی دختر نازنینت که چقدر خرسندم از اینهمه همآییِ زیبا روزانه ها و حس های مشترکمون با هم. آرزو میکنم یسنای گلم هم زیباترین و ماندگارترین طرح ها رو بر صحنه ی زندگی بیافرینه. میبوسمتون
خانومی
20 آبان 92 12:53
سلام به مامان نیروانای عزیز.خوبی گلم...خدا این فرشته نازو برات حفظ کنه گلم.. عزیزم یه زحمت برات دارم...من اسمتو از وبلاگ ورده جون دیدم... راستش من هر کار میکنم نمیتونم براش نظر بذارم..اگر میشه لطف کن وبهش خبر بده که عزیزم فکر نکنی بی معرفتم ولی نتونستم نظرمو برات ارسال کنم..با اینحال لینکت کردم
مامان فريبا
پاسخ
سلام خانومی عزیز، ممنونم از نظر لطفت. خوشحالم که واسطه ی خیر شدم پیغامتون رو به ورده جان رسوندم. شاد باشین
مهسا مامان نورا
20 آبان 92 12:55
فدای اون قلم دست گرفتن و اون همه استعدادنهفته و در حال اشکار شدن یه عالمه بوووووووووووووس عاشق اون نقاشی باغ گلتم نیروانا جون
مامان فريبا
پاسخ
عزیزم فدای مهربونیات. ببخش من نرسیدم تمام نوشته ت رو که رمز داده بودی بخونم و کامنت بذارم. اان باز یادم اومد که نصفه خوندم و رفتم سراغ کاری و ... در اولین فرصت حظ تو و گل دختری رو میبرم. منو ببخش باز. میبوسمتون
خاله سمانه
20 آبان 92 14:11
مباركتون باشه عزيزاي من . مبارك نيروانا اين تكامل و شوري كه از اين نقش آفريني ها تو دلشه و مبارك تو و باباش براي ديدن اين زيباترين تابلوهاي دنيا . ببوسش از طرف ما كه حسابي دلتنگشيم . دايي سعيد ديشب دلش هواي عشق اولش رو كرده بود و مدام يادش مي كرد .
مامان فريبا
پاسخ
ممنونم سمانه ی من، شک ندارم که تو هم همه ی این لحظه های زیبا رو با دل عاشق و نگاه ژرف خودت حس کردی و دیدی. مام حسابی دلتنگ روی ماه عسلیم که کام دلمون مدام شیرین بشه. مرسی از دایی سعید باوفا. درود بر دل مهربونش
مامان آرشين
20 آبان 92 16:48
ميدونستي كه به وضوح ميشه حضور خدا رو در تو حس كرد...خدارو شكر ميكنم بخاطر آشنايي با تو و نيروانا جون داشتم پيش خودم فكر ميكردم كاش بشه كه حتما همديگرو ببينيم...
مامان فريبا
پاسخ
فرنازم تو بزرگی و روحت بلنده. تو رو خدا منو اینهمه شرمنده نکن که لایقش نیستم. همه ی آرزومه که نگاه و دلم سمت خدا باشه. با تمام وجودم لذت دیدارتون رو ازش میخوام و میدونم که یه روزی این آرزوی دوطرفه مون محقق میشه.
ورده
21 آبان 92 11:24
خیلی جالب بود افرین به مامان و دخمل خوشگلش
مامان فريبا
پاسخ
ممنونم ورده ی نازنین. شاد باشی
مامان بردیا
21 آبان 92 12:58
سلام فریبا جون دستای هنرمندشو از جانب من ببوس یه جمله زیبا از بابا حامد یادگاری گرفتم. یه تشکر ویژه ازشون دارم هر جا هستی روزگارت خوش عزیزم
مامان فريبا
پاسخ
سلام عزیزدلم، مهدختم. چقدر دلم برات تنگ شده بود. مرسی که هستی مهربونم. منو ببخش اینهمه سرم شلوغ میشه بعضی وقتا از سعادت خوندنت محروم میشم. الهی همیشه شاد و خوش باشی در کنار عزیزانت
ღ مامان ِ آینده یه فسقِـلی ღ
21 آبان 92 13:39
الهیییی 13 آبان که این نقاشی کشیده شده، روز دانش آموز
مامان فريبا
پاسخ
قربون نکته سنجیت برم من عزیزم