نيروانا جاننيروانا جان، تا این لحظه 9 سال و 6 ماه و 16 روز سن دارد

نيرواناي عزيز ما

دختر توت فرنگی

1391/11/23 19:12
نویسنده : مامان فريبا
18,750 بازدید
اشتراک گذاری

مگه اینقده توت فرنگی دوست داری؟ نه بابا، خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی بیشتر بغل

نمیدونم از کجا این میوه ی زیبای خوشرنگ خوشمزه ی همه جوره ناب رو شناختی و نخورده مزه ش رفت پای دندونت که هی از ما توت فرنگی می خواستی. کارتونش رو هم خیلی دوست داشتی ولی آخه توی کارتون که مزه پخش نمی کنن. هی توت فرنگی خواستی و هی ما گفتیم بذار فصل بهار برسه، توت فرنگی بیاد و برات بخریم؛ هدف هم فقط این بود که درک کنی هر میوه ای توی یه فصل خاص به بار میشینه، بگذریم که دستکاری ما آدما و صنعتی کردن همه چی دیگه این محدوده ها رو شکسته و همه وقت ِ سال همه محصولی پیدا میشه.

خلاصه یه بار که تلفنی با خاله رویا صحبت میکردم و از هوای مشهد می پرسیدم، خاله گفت هوای مشهد بهاری شده و منم با هیجان خاصی پرسیدم جدی میگی، هوا بهاری شده!؟ که تو صدای منو شنیدی و داد زدی: "آخ جون، توت فرنگی! فصل بهار شده"

این شد که دیگه بابایی دلش طاقت نیاورد و تو رو به این آرزوی قرمزت رسوند. خداییش ما هم از دیدن این رنگ جیغ توی این بیرنگی زمستون به شادی وصف ناپذیری رسیدیم. مزه ش اما بیشتر نصیب تو شد تا هر چه بیشتر آرزوت برآورده شده باشه. کاش آرزوی همه ی بچه ها دست یافتنی باشه، 

توت فرنگی ِ من!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
نظرات (34)
مامان تسنیم سادات
23 بهمن 91 20:24
هههههه ... نوش جونت عزیزم ...
تسنیم هم عاشق توت فرنگـــــــــــــــــــــیه ....
هر وقت بریم مغازه اگه داشته باشه یه بسته برمیداره ....


نوووووش جونم. میگم خدا چه عشقی کرده این میوه رو آفریده نه!
مهسا مامی کیارش
23 بهمن 91 20:54
وااااااااااااای منم دلم خواست جوجه کوچولوی ناز. توی زمستون و توت فرنگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وای چقد جالب منم به کیارشم میگم توت فرنگی!!!!!!!


نشد تا بهار صبر کنیم خاله جون، دیدین که دلش خیلی کوچیکه!
قربون کیارش توت فرنگیم بشم من. حتماً میام پیشتون
صبا
23 بهمن 91 21:24
وای خدا .
ای جانم . توت فرنگی خور ببین .
نیرواناجونم منم عاشق توت فرنگی ام .
الهی فدای قد و بالات برم که معلومه بزرگ تر و خانوم تر شدی خانم توت فرنگی.


قربونت صبای من، توت فرنگی ِ بنفشه ای ِ بهار !
صبا
23 بهمن 91 21:25
نیروانا جونم ریحانه ی ما هم عاشق توت فرنگی .


ببوس توت فرنگی نقلی خوشگل ما رو صبا جان
صبا
23 بهمن 91 21:30
توی این فصل عجب توت فرنگی هایی پیدا میشه
زمستون و توت فرنگی ؟!
یعنی مشهد اینقدر توت فرنگی هاش خوش رنگه ؟!
خاله جونم اتفاقا بابای من هم برای ماموریت. این یه شنبه میره ماموریت .

جات خالی صباجون! منم تعجب کردم ولی انگاری این زمونه از شیر مرغ تا جون آدمیزاد توی سوپرمارکت و هایپرمارکت و ... پیدا میشه.
میگم ما سرچشمه ایم عزیزم. مامان و بابای بابایی مشهد زندگی میکنن. ایشالا بابا بسلامتی برن و برگردن و دلتنگشون نباشی
صبا
23 بهمن 91 21:31
بابای منم این سه شنبه برای ماموریت میره مشهد


دست خدا بهمراهشون. ایشالا با کلی شادی پیشت برگردن.
سعیده مامان آرتین (شازده کوچولو)
24 بهمن 91 8:03
عزیز دلم چقدر توت فرنگی دوست داری. نوش جونت. خیلی خوشمزه توت فرنگی میخوری.
اما فریبا جون اون توت فرنگیهای طبیعی کجا و این توت فرنگی های گلخونه ای کجا. فقط قیافه دارن

مرسی خاله. لطف دارین.
فرمایشتون کاملاً متینه ولی چیزی که هست مامانی تا یادشه هر چی توت فرنگی طبیعی از اول عمرش خورده تقریباً پلاسیده بودن تا از خطه ی سبز شمال برسن کرمان و منم که فقط مزه ی همینا رو بلدم. اگه گلخونه ایش اینه پس طبیعیش چیه!!!آخر بهشته بابا مزه ش
محبوبه مامان الینا
24 بهمن 91 8:20
به به دهنم آب افتاد نیروانای توت فرنگی خودتم مث توت فرنگیها خوردنی هستی


قربون کلام مهربونتون خاله. دوسِتون داریم
مامان نیایش
24 بهمن 91 9:15
وااااااای توت فرنگی خوردنت رو قربون
اتفاقا نیایش طفلی هم چند وقتی هست که پی توت فرنگی میگرده !!!!!!
اگه الان اینجا بود و این عکس ها رو میدید دوباره فیلش یاد هندستون میکرد
چه توت فرنگی های خوشمزه ای هم هست میگم فریبا جون ولی مزه اش از تو عکس ها پیداست ها
نووووووووووووووش جوووووووووووووووونت به جای نیایش هم بخور

جات خالی عزیزم، آره خداییش خوشمزه بودن. البته ما فقط در حد Taste نصیبمون شد. همینشم روحمون رو شاد کرد. اگه دیدی برای نیایشم بخر. امیدوارم واقعاً امیدوارم آدمای باوجدانی عملشون آورده باشن و سالم باشن. بوس برای توت فرنگی گلبهاری
مامان نیایش
24 بهمن 91 9:21
من قربون اون موهای نازت بشم که داره دوباره فر میخوره ای جونم می بوسمت دلم برات تنگ شد
راستی هوا بهاری شده بود چند وقتی مشهد البته گلبهار نه چون اینجا خیلی باد سردی میاد همیشه دماش سه چهار درجه ای کمتر از مشهده
اما الان دوباره سرد شده آخر هفته هم سر تر هم میشه
سر اون قضیه باد سرچشمه و در پارکینگ و اینا میخواستم برات تعریف کنم یادم رفت
یه روز ما هم میخواستیم ماشین رو بیاریم تو پارکینگ ازاون روزایی که باد شدید بود شدید که میگم شددددددددددددییییییییدددددددددددد ها!
باورت میشه مهدی یه سنگ گذاشته بود پای در من که تو خونه اومده بودم ....بعد میخواسته ماشین رو بیاره تو یه هو میبینه در داره از جاش در میاد میفته رو ماشین میگه اصلا نفهمیدم چه جوری از ماشین پیاده شدم در رو گرفتم
خلاصه اینجا هم بادا های شدیدی داره و سرد ولی تا دلت بخواد تابستوناش قشنگ و دلنشینه فکر میکنم یه جورایی ییلاقی حساب میشه نمیدونم درست گفتم آره دیگه فکر کنم ییلاقی ایشالا تابستون اگه مشهد بودید دریاچه هم با هم بریم جای قشنگیه

رو موج مثبت نگاهتیم خاله جون! از عشق شما گیسوانمون حلقه میخوره تا دلتون توش همچنان برامون بمونه گلبهاریا
میگم تفاهمات ما از فرهنگی، ملیتی، قومیتی گذشته و دیگه به اقلیمی، حوادثی هم رسیده! کاملاً رویداد گزارش شده رو باور و درک میکنم، چون دقیقاً برای مام همین اتفاق افتاد با این تفاوت که در گاراژ محترم کاملاً از جا در اومد و خدا رو شکر بابایی یا ماشینی زیرش نبود!
ییلالقات احساستون رو عشقه بانو! ای به چشم حتماً ایشالا با هم بریم دریاچه، اونم دریاچه ی قو!
(قافیه رو حال میکنی )

مطالب پیشنهادی از سراسر وب