نيروانا جاننيروانا جان، تا این لحظه 9 سال و 6 ماه و 16 روز سن دارد

نيرواناي عزيز ما

شب و برف

1391/11/16 0:54
نویسنده : مامان فريبا
9,570 بازدید
اشتراک گذاری

شبگردیهای پدر و دختریه دیگه، من که جرأت نداشتم قدم بذارم بیرون، اونم در اوج خواب آلودگی که چشم واکردم دیدم دارن کفش و کلاه میکنن. گفتم شاید فردا نباشه همین حالا عکسای امشب برفی رو بذارم؛ برفی که چنان غافلگیر کننده هجوم سفیدش رو بر ما  ارزانی داشت که انگار آسمون یه عطسه ی سفید زده باشه :

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
نظرات (42)
مامان نوژاجوني
16 بهمن 91 8:52
چه برف قشنگي وازون قشنگتر نيرواناي ما تو برف با اون تيپ قشنگشه.تهران هم ديروز برف اومده بود اما تو ارتفاعات سرع هم آب شد.خوش بحال شما كه حداق زمستون رو حس كرديدبوس براي گلم

از اینا همه قشنگ تر، نگاه شماست خاله ی مهربونم. ممنونم. بوس برای شما و نوژای عزیزم
منا مامان الینا
16 بهمن 91 8:57
سلام فریبا جون
یخ نزدی از سرما؟
اهواز که امروز صبح خییییییییییییلی سرد بود صبح که الینا رو بردم مثل تو پتو ساندویچ پیچش کردم!

عطسه سفید را خومشان امد از اون حرفا بودا!

رد پای این فرشته کوچولو تو برف چه قشنگه ببوسش لپهای قرمزش رو!!

راستی فریبا جون 2 تا خونه داری اینجا؟ یکی نی نی وبلاگ یک هم انجا آیا؟ چرا؟
همینکه دیر به دیر میای خونمون دیگه خواهر!!

منم واسه دوتاشون نظر گذاشتم!

سلام عزیزم، آره هوا سرد بود گفتم که من جرأت نکردم برم بیرون و خودمم نتونستم تو رختخواب آروم بگیرم. بدو رفتم کشوندمشون تو پدر و دختر رو.
مرسی که عطسه ی سفیدم رو گرفتی، خودمم خیلی باهاش حال کردم
میگم من یه خونه اینجا بیشتر ندارم عزیزم، خونه ی دخترمه تازه، چطور مگه؟ منظورت چه آدرس دیگه ای هست منا جان؟ نکنه اینکه nirvanamahdavi.com هست رو میگی آره؟ خونه مون یکیه، آدرسش دو تاست. یه دامنه به نام نیروانا ثبت کردم و وصلش کردم به همین خونه. دیر به دیر میام پیشت منو ببخش تو رو خدا. خیلی مواظب الیناجون باش. ببوسش ساندویچ خوشمزه م رو
مامان هستي وهانا
16 بهمن 91 9:07
به به!!!چه برف قشنگي واقعاً عطسه اي(چه تشبيه جالبي فريبا جون) بود آني براي شما برفي براي ما رفسنجاني ها غبار آلود ، زرد و اندكي برفي.
خوشگل خاله هم كه زده تودل برفا اونموقع شب قربونش برم.

فداتون خاله فریبا. مرسی که تعبیرم رو قشنگ دیدین. همینجوری بود نه؟!
دیرکرد ما رو ببخش عزیزم. قول میدم بیام همه ی نوشته های قشنگت رو بخونم حال کنم

مامان نیایش
16 بهمن 91 9:12
وای عکسای برفی اونم تو شب خیلی قشنگه چه طور جرات کردی تو شب نیروانا رو راهی حیاط کنی سرد نبود مگه؟عزیزم چه خوب که اونجا هم این جوری برف اومد خیلی قشنگه
اون بانوی نیمه تمام
اون آب نما وسط با غچه ی حیاط
یعنی خیلی خیلی زیباست
این بابا حامد هنرمندیه هاااااااااااااا واسه خودش
هر انگشتش یه هنری رقم میزنه.........
موفق باشید و کنار هم خوشبخت و شاد
حیاط برفی خونه تون سبز

من جرأت نکردم، بابایی طبق معمول از این حرکات متهورانه بروز میده. دلمم نیومد جلوشون رو بگیرم ولی مگه آروم داشتم توی رختخواب! بدو رفتم اعلان برف بس داد و اونام انگار سردشون بود و منتظر حرف من بودن دویدن تو.
مرسی از نگاه قشنگت. من خداییش از این عکسه خیلی خوشم اومد. شکوهی داشت که نگو. بانوی آهنینِ حریرپوش
حامد از تعریفتون کلی خوشحال میشه و تشکر میکنه. مرسی که دلگرمی میدین

مامان نیایش
16 بهمن 91 9:13
راستی پیش ما نمیای بانو

واااای خیلی دیرم نه، ببخش اومدم با تمام قوا
زینب
16 بهمن 91 9:38
خیلی مبارک باشه بارش برف تو شهرتون. امیدوارم اینجا هم بباره.

ممنونم صمیمی! با تمام وجود دعا میکنم بازم مشهد برف بیاد شاد شین
مامان ساينا
16 بهمن 91 10:07
چه تدبير زيبايي از اين برف يهويي داشتي عزيزم...عطسه سفيد آسمان
نيروانا جان يه بوس گرم تو اين برفاي زمستونيتقديمت

ممنونم از نگاه و دل زیبات صالحه جان، عین یه عطسه بود نه! منم ساینا رو بوسه بارون میکنم حسابی
الهه مامان یسنا
16 بهمن 91 10:14
سلام فریبا جونم چه برف قشنگی آفرین به بابایی که لذت ناب برف بازی توی شب رو به دخترش هدیه کرده. برفی که هنوز هیچ ردپایی نداره سفید ِسفید فدای اون سبزک بلای خودم که دلم یه ذره شده واسش ببوسش از طرف من تا بعد خودم از خجالت لپاش در بیام تنبل خانم میرفتی یه کم برف بازی میکردی و بابایی و نیرواناجونم رو تنها نمیذاشتی


یعنی فقط بابایی میتونه از این ژان گولر بازیا درآره الهه ی من، من همچین محتاطم و تی تیش که نگو، به قولی تنبل تو اینجور مواقع! خداییش نا نداشتم خیلی خسته بودم. خوشحالم که خدا در و تخته رو جور کرده تو این زمینه. من سرشب خسته م و خواب و از اونور کله سحر بیدار و بابایی شب زنده دار و تا لنگ ظهر خواب در ایام آف مدرسه البته!
البته تنهاشون نذاشتم، حمایت فکری و معنوی رسوندم خواهر !
لپ نیروانا و لب شما خاله! منتظریم
مامان تسنیم سادات
16 بهمن 91 10:45
چه برفییییییییییییییییییییی.....
چه حالی کرده نیروانا با برفااااااا یا شایدم برفا حال کردن با این نیروانای شیرین زبون و بلبل .....

انرژی قطعاً دوطرف ست. حتماً وقتی نیروانا با برفا حال میکرده برفام با اون حال کردن. (مامانِ خاله سوسکه م اینجا)
فدای مهربونیتون
مامان نیایش
16 بهمن 91 11:08
فدات شم فریبا جونم که مثل همیشه برام یه راهنمایی مثل یه نور خیلی روشن توی یه تاریکی خیلی دوستت دارم و همیشه از راهنمایی هات استفاده میکنم خوش اومدی به خونه ی خودت عزیزم
رنگ حضورت رو دوست دارم خیلی چه پر رنگ چه کم رنگ
فدات شم برا همین دلم برات تنگ میشه که بیای و رنگی کنی اینجا رو
ممنون بابت راهنمایی ات و اون اسم جای جیش رو هم نیایش همینو میگه من حتی نتونستم همینو توی این پست بنویسم وای بر من نه؟
جدی میگی که باید از الان دقیق بدونن یعنی منظورم اینه که منبعش موثقه؟البته وقتی فریبا جونی میگه حتما هست دیگه
یه روز ی داشت نقاشی میکشید یه خرگوش که من هم یادم رفت بذارم براش عکسش رو و هم اون موردی که گفت رو شک داشتم بنویسم یا نه
ولی الان که اینقدر راحت برام گفتی میبینم حق با توهِ
یه خرگوش کشید بعد گفت مامان میخوام اینجاش رو هم بکشم داشت اشاره میکرد به همون جای جیش گفتم حالا این خرگوشه مثلا لباس تنشه نمیخواد بکشی گفت نه پس چه جوری جیش کنه منم همین جوری موندم چی بگم بهش گفتم باشه بکش بعد گفت نه ولش کن زشته لباس تنشه مثلا!!!!!!واقعا خطیره همون طوری که خودت برام نوشتی ممنون با نوی من
رمز رو برات تلگراف میکنم بوس ها برای تو توی دست باد

عزیزدلم، منو اینهمه نوربارون میکنی با نگاه و کلامت شرمنده میشم.
ظهر یادم باشه مشخصات کتابش رو کامل برات بنویسم تا بخونی. من خودم تنها چند قسمت اولش رو خوندم و ضروریه که حتماً بخونم آمادگی کسب کنم. باید تا میتونیم بهم آگاهی هدیه کنیم. بوس برای عزیزانم زهره و نیایش

مطالب پیشنهادی از سراسر وب