نيروانا جاننيروانا جان، تا این لحظه 9 سال و 8 ماه و 22 روز سن دارد

نيرواناي عزيز ما

دو دو تا چارتا !

1391/11/7 11:15
نویسنده : مامان فريبا
5,683 بازدید
اشتراک گذاری

معمولاً سه شنبه شبها و جمعه شبها كه فرداش عازميم سمت كرمان يا بالعكس،‌ براي خوابيدن، بامبول درمياري. مام كه تشويش خاطر داريم براي صبحِ زود بيدار شدن، هميشه بايد يه ترفندي بيابيم به خوابوندنت و صد البته اين ترفندها آخرش به قصه گويي ختم ميشه.

ديشب يه دور من برات قصه گفتم. در حاشیه اضافه کنم که قصه ي مورد علاقه ت از "خانوم بهار" به " آب نبات چوبي" تغيير يافته و اون ماجرای نیرواناییه که میره مغازه برای خودش آب نبات چوبی بخره (وصف العیش،‌ نصف العیش دخترم، ‌مگه نه چشمک).

با آب نبات چوبی خواب نرفتی و منم گفتم گلوم شدید میسوزه دیگه نمیتونم قصه بگم، گریه ای کردی و رفتی سراغ بابایی. بابا اومد قصه بگه دید دماغت روان شده گفت دخترم برو یه دستمال بیار فین کنی راحت بشی، ‌اینجوری دماغت میگیره تا صبح نمیتونی بخوابی. برخوردِ تو، اینجور مواقع بلادرنگ گفتن "نه!" است،‌ یا با آه و ناله یا محکم و قاطع. بابایی دوباره گفت: دخترم‌ بگو چشم، کوچولو بودی وقتی میگفتم نیروانا برو دستمال بیار میگفتی چشم بابایی میرم دستمال میارم دروغگو

شروع کردی به لوس کردن خودت و در آوردن صوتی که اینجور مواقع برای بیشتر جاکردن خودت توی دل ما و بیان رضایت و غرورت از این تعریفی که ازت شده تکرارش میکنی. تسلیم شدی و پاشدی بری دستمال بیاری. توی تاریکی اتاق، زیر سوسوی نوری که از روشن گذاشتن چراغ آشپزخونه، دیدن رو برام میسر کرده بود راه رفتنت رو عاشقانه نگاه کردم و توی دلم قربون صدقه ی قد و بالات رفتم و این صفا و سادگی بچگیت. دمغ راه میرفتی و انگار که با خودت حساب کتابی کرده بودی و تازه فهمیده بودی چه کلاه گشادی سرت رفته،‌ با همون لحن کسل و گله مند گفتی: کوچولو بودم حرف هم میزدم؟؟؟ !!!

تو دلم قند آب شد و گفتم الهی شکر، پست فردام جور شد. مرسي بچه جون بغل

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (34)

مامان خورشيد
7 بهمن 91 13:34
اي جانم، تو دل منم قند آب شد.



ممنون خاله، قندعسل خورشیدی رو ببوسین
ستاره زمینی
7 بهمن 91 14:15
ای جانم راست میگه بچم مگه کوچولو بوده حرفم میزده
دختر ناز خدا حفظت کنه.

ریحانه ی ما رو ببوسین
مامان ساينا
7 بهمن 91 14:57
الهي نيرواناجون فدات شم...كلي حال كردم كه بالاخره از موضوع سر درآوردي...آفرين گلكم...خيلي حواست باشه عزيزم

مرسی از حمایت و تشویقتون خاله جونم
الهه مامان یسنا
7 بهمن 91 15:16
تا آخر پستت تو این فکر بودم که دو دو تا چهار تا به کجای این داستان ربط پیدا میکنه. ولی تا جمله آخر رو خوندم دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم. خیلی خندیدم. فدای این دختر حسابگر. خوب راست میگخ دیگه مگه کوچولو بوده حرف میزده ؟؟ ولی خیلی باحال جوابتون رو داده خیلی به جا وازون لحاظ

منو ببخش الهه ی نازم که تا آخر ماجرا با یه علامت سؤال کشوندمت با خودم. آخه خیلی دوسِت دارم
محبوبه مامان الینا
7 بهمن 91 15:58
سلام وبلاگ نیروانا جونو تا قسمت سمینارش خوندم عاشق اسم نیروانا هستم وبلاگ بسیار بسیار جالبی دارهبا افتخار لینکتون کردم

سلام عزیزم، ممنونم از اینهمه وقتی که گذاشتی و نگاه گرمت رو مهمون خونه مون کردی. خیلی افتخار دادی دوست خوب من. به جمع دوستای ما خیلی خیلی خوش اومدی
مامان امیرناز
7 بهمن 91 18:20
ای جانم فرشته قربون هوشت برم من نازنینم خب راس می گه بچه

حق همیشه با بچه هاست مگه نه!
مامان تسنیم سادات
7 بهمن 91 19:02
ههههههههه ........
ای خـــــــــــــــــــــــــــدا از دست این بلبل .....
اگه یه کم زودتر به ذهنش رسیده بود دیگه نمیرفت دستمال بیاره .....
ببینم اون وقت شما ها چی کار کردین .....؟؟؟
چی جوابش دادین ....؟؟؟
قربون اون حساب و کتابت .....

گل گفتی خاله، چون مجبور وبدیم غائله رو ختم کنیم و بخوابیم بابایی بازم دماغش دراز شد
saba
7 بهمن 91 20:00
الهی .
فدات بشم عزیزم . ای دختره تمیزم . نیروانا جون شیرین زبونی از سر و رویه ماهت می باره فدات بشم .
تو که تو دل من بدجوری جا کردی ولی با این کارات بیشتر هم جا می کنی به طوری که اصلا نمی توانم هرچند وقت یک بار خاطراتت رو نخونم .
خود به خود تا کامپیوتر رو روشن می کنم سریع میام تو وبلاگت .
حتی وبلاگت رو توی favorit اد کردم اما دلم بند نشد و homepage کردمش .تا هروقت که اومدم تو نت با خواندن خاطرات و دیدن رویه ماهت کارم را اغاز کنم .
وبلاگت دم از شور و شوق و عشق و امید و شادی می زنه و این بهترین وبلاگی است که یک بازدیدکننده را اینقدر مجذوب خودش کرده .چی بگم از لطف شما خاله جون که با این همه کار و مشغله با صبر .و حوصله زیاد جواب تک تک خوانندگانتان را جوری می دهید که به روح ادم ارامش می بخشد و ادم را مجذوب می کند که برای دیدن و خواندن پاسختان دوباره نظرات مطلب قبلی را دونه دونه و با دقت اما با ارامشی خاص مرور کند و چهره ی نورانی شما را تصور کند.
خیلی دوستتون دارم . فداتون صبا .

صباي من اينهمه ما رو شرمنده نكن،‌ تو خودت بس كه خوب و مهربوني با اون دل پاك و حرفا و شعراي صاف و ساده ت حسابي دل ما رو بردي ولي من اينقدر مثل تو معرفت ندارم كه خانوم گل. افتخار بزرگيه داشتن يه دوست خوب مث تو كه اينهمه به آدم روحيه و بها ميده. كاش بتونم ذره اي از اينهمه محبت و لطفت رو جبران كنم خواهر كوچولوي مهربونم. ميبوسيمت و آرزو ميكنيم هميشه تندرست و شاد باشي

مامان یه فسقِلی
7 بهمن 91 20:03
عــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزیزم ... لذت بــــــــــــــــــــــــــــــردم ...

ماشالا از باهــــــــــــــــوشیه این دخمــــــــــــــــــــــــــل جیگــــــــــــــــــــر

دوستتون دارم فــــــــــــــریبای مهـــــــــربون ...

راستــــــــــــــــــــــــی; امــــــــــــــیدوارم هر چه زودتر گلوتون خوب بشـــــــــــــــه


فدات شم لطف داري عزيزم. ديشب تا صبح از فرط سرفه بدن درد شده بودم ولي امروز خوبم به يمن دعاي تو. مرسي مهربون. مام دوسِت داريم زياد
مامان مهبد كوچولو
8 بهمن 91 9:37
عزيزززززم كلي از دستش خنديدم . تو دل ما هم كلي قند آب شد چه برسه به شما .... خب راست ميگه بچه !!! خيلي با مزه بود . ببوس شيرين زبون خاله رو .


مرسي مهديه جونم. دلگرمم به داشتنت قند و نباتو قربون
مامان هستي وهانا
8 بهمن 91 9:50
قربونش برم با اين هوش وذكاوتش
مي بوسمش

فدات عزيزم،‌هستي و هانا رو ببوس محكم
مامان مینا
8 بهمن 91 10:03
ای جونم الهی بچه هر طرفندی زده که نره دستمال کاغذی بیاره نشده ...


بذار ريحانه جونم بزرگ شه ميناي من، بيشتر دركم ميكني
صبا
8 بهمن 91 13:04
مرسی خاله جون .
دشمنتون شرمنده بشه .
شما اینقدر مهربان و صمیمی هستید و حرف هایتان انقدر زیبا و دلنشین است که هرچه بگویم باز هم کم است .
برای شما و نیروانا جون و باباجونش بهترین ارزوها و خواسته ها را دارمد.
فداتون .

عزيزي قشنگترينم. مهربونم. ميبوسمت با بهترين دعاها و درودها
مامان احسان
8 بهمن 91 13:15
سلام فدای اون زبونت نازگلم

مهربوني خاله جونم. فداتون

مامان پریسا
8 بهمن 91 15:44
فریبا جون اومدم پست هاتو بخونم که فرصت نشد دوباره برمیگردم.

یادگاریات همه جوره قشنگه. ممنون از نگاه و نظرت اونم در اوج عجله دوستم

مامان پارمیس
8 بهمن 91 19:04
دو دو تا چارتای به جایی بوده. خوب راست میگه عزیزم. آخه بابایی فکر اینجاشو نمیکرد وقتی میخواست عواطف خانوم کوچولورو برانگیزه. هزار ماشالا به این دختر تحلیل گر که سر سری از هیچی رد نمیشه

دقیقاً عزیزم و بابایی اولش چشمش آب نمیخورد که این ترفندش بگیره ولیاولش گرفت و نیروانا رو متقاعد کرد و همینطور که تو دوست خوبم هم فهمیدی قدرت تحلیلش بالاخره به احساساتش غلبه کرد و دوزاریش افتاد.
ممنون خاله ی همراه
مامان آناهیتا
8 بهمن 91 20:05
ای جوووووووونم. چه باحالی تو دخملی. من عاشق ای حاضر جوابیاتم. قند تو دلم آب میشه با این کارات ملوسک.

قربون مهربونیاتون خاله جونم، دلمون برای شما و آناهیتام یه ذره شده. بوس بوس سوار این باد سرچشمه که سریع برسه روی گونه های قشنگتون
صبا
8 بهمن 91 21:49
اپم خاله جون.

دوان دوان اومدم سمت آبی عشقت بنفشه ی بهاری. عجب حظی برم به به
مامان پریسا
8 بهمن 91 22:21
آخخخخخخخ جووووووووونم قربون این حرف زدنت عزیزم.کی میشه پریسای من هم از این نازا بکنه برام

همین حالام که ماشالا پر از ناز و شیرین زبونیه پریسای پری سای ما. حسابی ببوسش
صبا
8 بهمن 91 23:52
خاله جون خیلی لطف دارید .
واقعا ممنونم . اونقدر نظرتون دم از امید و اینده ای درخشان می زد و اونقدر زیبا و متین بود که بارها و بارها خواندمش . خیلی متشکرم که اینقدر زود بهم سر زدید .خیلی خیلی ممنونم . مرسی که در رابطه با قالب وبلاگم هم نظر دادید . راستش من عاشق رنگ ابی و بنفشم . امیدوارم که شما و نیروانای شیرین زبونم هم همیشه سلامت باشید .
با ارزوی بهترین ها برای برترین ها .
دوستتون دارم یه عالمه . بووووووووووووووووووس .

ای جونم دختر زیبای بهار، من الکی نگفتم واقعاً شعرای اینبارت خیلی فرق کرده بودن و من مطمئنم همینجوری پیش بری میزنی به هدف صبای من. پیش بسوی روزای روشن تر
نیروانا این وقت شب داره شلنگ تخته ای میرقصه که بیا و ببین. از صدقه سر اون هنوز بیدارم و سعادت رسیدن به شعرای قشنگت زودی نصیبم شد. شبت خوش عزیزم
صبا
9 بهمن 91 0:17




مامان نیایش
9 بهمن 91 12:05
ای جانم فداش شم با این دو دو تا کردنش عاشق این تحلیلازیسیوناشونم
چی گفتم؟!خیلی دوستت دارم نیروانا عـــــــــــــاشقتم قد و بالات رو قربون ممنون که پست مامانی رو جور کردی بازم مزه بریز

مرسی خاله زهره، هورا چه واپه ی خوشگلی از خودت دَروَکردی. مام عاشقتیییییییم
گوگولی
9 بهمن 91 12:06
سلام مامان گل من دوس دارم با شما تبادل لینک کنم اگر مایل بودی منو با نام قالب های گوگولی برای نی نی وبلاگ لینک کن و بعد بگو تا منم لینکت کنم گلم:

سلام، چرا که نه عزیزم، حتماً. با افتخار و با همون اسمی که خودت دوست داری. به جمع دوستای ما خوش اومدی
مامان نیایش
9 بهمن 91 12:07
عزیزم اینقدر با این مزه پرونی نیروانا حال کردم و خندیدم که اصلا یادم رفت حالتون بپرسم چه طوری خدا بد نده ایشالا که بهتر شده باشی گلم

فدات مهربون. الان خوبم شكر خدا. نميدونم يه گلودردي شده بودم كه مزمن شده بود يه 10 روزي درگيرش بودم. به دعا و مهرت خوبم عزيزم. سپاسگزارتم
مادر کوثر
9 بهمن 91 13:08
عزیزمیییییییییییییییییییییی نبات کوچولو

فرخنده میلاد فخر کائنات، حضرت ختمی مرتبت، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله
و سلاله پاک و مطهرش، رئیس مکتب، حضرت امام جعفر صادق علیه ‏السلام،
بر پیروان راستین حق تهنیت باد.

لطف كردي عزيزم. براي شمام هزارتا مبارك

گلناز
9 بهمن 91 13:46
http://shahrzadpress.com/index.aspx?siteid=1&pageid=538
اینو دیدی؟

فدای محبتت شم گلنازم، عاشقتم، مرسی عزیزم. دلم برات خیلی تنگ شده
الناز مامان بینا
9 بهمن 91 15:42
ای جانممممم


نازنینی خاله
مامان مریم
9 بهمن 91 15:46
ماشاله دختر باهوش خاله ..قربونش برم من که اینقده بامزه است خدا حفظش کنه..

به جونتون خاله جونم. فدای شما
مامان زهرا دختر دوست داشتنی
9 بهمن 91 16:45
خیلی جالب بود
فکر کنم آینده چه نیروانا جون خودش بخواهد مطلب ها را بخونه و یا اینکه شما بخواهید مرور کنید همه اینها لبخند را مهمون لبهاتون می کنه


تصور آینده ای که نیروانا بتونه بخونه و خودش وبلاگ بنویسه دلم رو قنج میده. به امید روزای روشن آینده ام عزیزم. مرسی که منو یه لحظه بردی جلو. فدات
مامان آرشين
9 بهمن 91 20:09
اخي نازي... خوب دوست من اين چه كاريه!!! درگيري ذهني چرا واسه بچه ايجاد ميكني

اونموقع شب تنها راه ختم غائله بود خداییش. خدا و نیروانا ما رو ببخشن
مامان تسنیم سادات
9 بهمن 91 22:43
امشب که شب خجسته میلاد است
تسبیح فرشتگان مبارک باد است
شاد است دل آل محمد(ص) اما
بیش از همه دلها دل زهرا شاد است
میلاد حضرت رسول اکرم (ص) و امام صادق (ع) تهنیت باد

مبارکتون باشه این روزای زیبا. ممنونتونم عزیزم
صبا
9 بهمن 91 23:58
امشب سخن از جان جهان باید گفت
توصیف رسول انس و جان باید گفت
در شام ولادت دوقطب عالم،تبریک به صاحب الزمان باید گفت
ولادت پیامبر رحمت ، رسول مهربانی و صادق ال محمد مبارک و تهنیت باد.
فدای خاله فریبا و نیروانای گلم.
صبا

عزیزدلم، عید تو هم مبارک باشه طلا طلا
حنانه
10 بهمن 91 0:56
سلامـ

چه جالب

سلام. قربونت
مامان یه فسقِلی
10 بهمن 91 1:49
دست هایم نمی رسند، تا ستاره آرزوهای محال را برایت بچینم ...

آنچه از ستاره برایم مهم تر است، رویای ناب آرامش توست

اعیاد مبارک ...

تو خود درخشان ترین ستاره ای خورشیدم. ستاره ی آرزوهای محالم پیش تو رنگ میبازند. بر تو هم فرخنده باد