نيروانا جاننيروانا جان، تا این لحظه 9 سال و 14 روز سن دارد

نيرواناي عزيز ما

دختر پاييزيِ من!

خوشحالم كه تونستيم درست يه روز قبل از اينكه باد و بوران و بارون، جلوه ي پاييزي حياط خونه رو به زمستونيش ورژن بزنه، به همت بابايي و در حاليكه هنوز سرما خورده بودي اين لحظه ها و صحنه هاي قشنگ رو به خاطرات چهارگوشمون بپيونديم: دخترِ شباي پاييز، مي‎مونم با تو هميشه واسه من هيچکي تو دنيا دلبر خودم نميشه وعده‎ مون هر روز ابري زير الماساي بارون چه بهار باشه چه پاييز چه تابستون چه زمستون ...
6 آذر 1391

من توي نگاه تو

ديشب منو كشيدي؛ پر از غرور و افتخار شدم، حال كردم، لذت بردم، جون گرفتم و همه ي خستگيام رفت. پاداشم رو گرفته بودم. زينب عزيز و آناهيتاي نازنينم شاهد اين واقعه ي عظيم بودن. دخترم مامانش رو نقاشي كرد: آميزه اي از رنگهاي صورتي و نارنجي و قرمز، كه با هيجان تمام از دويدن مدادشمعيهاي توي انگشتاي كوچيكت روي كاغذ سفيد دفتر شكل گرفت. اين باشكوهترين پرتره ي من خواهد بود. كاش به همين رنگها كه كشيدي باشم دختركم! ...
9 آبان 1391