نيروانا جاننيروانا جان، تا این لحظه 9 سال و 5 ماه و 24 روز سن دارد

نيرواناي عزيز ما

به شكوفه ها،‌ به باران، برسان سلام ما را

هرگز اولين نگاهش يادم نميره. توي زندگي آدم فقط بعضي از اولين نگاهها هستن كه تا هميشه يه گوشه ي ذهن آدم ستاره ميشن و همينكه بخواي يادت بياد كه صاحب اون نگاه چقدر برات عزيز و مهم بوده و هست شروع به چشمك زدن مي كنن. كلاس فرزندپروري رو با هزار اميد و آرزوي قشنگ براي باز شدن راهي تازه به سوي رشد دادن و پرورش هر چه بهتر تو نيرواناي عزيزم ثبت نام كرده بوديم؛ زمستان سال 90. و اولين جلسه اش من رو با نگاه خندان و روشني روبرو ساخت كه ... . حكايت الان من حكايت اين قسمت شازده كوچولوست: "هميشه وقتي آدم گذاشت اهليش كنن ناخودآگاه اين احتمال رو به خودش داده كه اشكش سرازير بشه." يادمه چون استادِ كلاسمون بود و من هميشه سعي ميكنم عليرغم ...
17 تير 1393

55

عاشق این عددم (البته به نوشتار فارسیش)، دو تا قلب وارونه ی بغل هم که سال تولد منه. الان و امروز، این عددِ ماهگرد توست نازنینم. مبارکت باشه قلب طلایی من!
11 تير 1393
1718 10 12 ادامه مطلب

دیدار ماه و ماهی

پنجاه و چهار ماهِ تمام شدی نازنین!  دیروز در آستانه ی این روز فرخنده، سه تایی رفتیم به دیدار نی نی کوچولوی خونواده، از پنجره ی ال سی دی مرکز سونوگرافی! برامون دست تکون داد و ما هم واسه ش غش و ضعف رفتیم. دیدار بس کوتاه بود اما به اونهمه انتظاری که پشت در کشیدیم می ارزید، به دنیا می ارزید. ماهک چهار سال و نیمه ی من، با وجود تو همه چیز این دنیا رو عاشقانه درک میکنم و لذت میبرم. عمرت دراز باد، بختت بلند.
11 خرداد 1393
5361 10 10 ادامه مطلب

به نام پدر

افسوس بزرگم اینه که دیروز به هیچ عنوان نمیتونستم در سومین المپیاد ورزشی پدران و کودکان مهرآیین همراهیتون کنم. یه دوره ی آموزشی خیلی مهم سر کار داریم که انجام پروژه های امسالمون تماماً وابسته به اونه و من که هفته پیش هم دو روز دوره رو بخاطر سرماخوردگیم از دست داده بودم هیچ جوره نمیتونستم از دست بدمش. دیروز صبح رو تو و بابایی به شرح این اطلاعیه توی پارک مادر با بقیه پدران و کودکان مهرآیینی و صدالبته مادرانی که همراهی کرده بودن خوش گذروندین و من هزاران بار شرمنده ام که شرایطم خیلی خیلی ناخواسته طوری شد که دور از جمعتون باشم. دیشب بعد از کلاس ورزشت وقتی میخواستیم بریم سمت خونه ی آقاجون، حالت تهوعت شروع شد. دم خونه ی آقاجون کلی گل...
23 ارديبهشت 1393
11870 17 20 ادامه مطلب

سمتِ نگاهِ ما

حالا معنی این رو بیشتر می فهمم که: " عشق اونی نیست که دو نفر به هم نگاه کنن، عشق واقعی اونیه که دو نفر به یک نقطه نگاه کنن. " از وقتی مقصد نگاهمون اون نقطه کوچولوی روشنه بیشتر عاشقتم نیروانا،  بی شک باور میکنی، چون حس میکنم تو هم عاشق تر شدی بهم. ...
9 ارديبهشت 1393

امروزِ رؤیایی

با این دعوتنامه که روز سه شنبه تحویل بابایی شده بود برنامه ی شنبه عصرم تعیین شد. خیلی دلم میخواست مرخصی بگیرم و سر وقت حضور پیدا کنم ولی چون جمعه کشیکم رو به دوش یکی از همکارا گذاشته بودم روی مرخصی گرفتن نداشتم. به امید اینکه مراسم نیم ساعتی دیر شروع میشه و بالاخره به وسطاش میرسم امروز رو رفتم سرِ کار. سحر که می رفتم، لباس آماده گذاشتم که بابا برام بیاره عصر توی ماشین عوض کنم. کلی هم اس ام اس بازی کردیم که خودش رو جای مناسبی سر راه سرویس برسونه تا وقت داشته باشم سر و رویی مرتب کنم. لباس مناسبم تن تو بپوشه که با خودم ببرمت. خیلی هم تعجب کرده بودم که بابا نگفته بود حالا خیلی واجب نیست خودتو اذیت نکن! نمیخواد نیروانا بیاد ... و ا...
31 فروردين 1393

نامی که هدیه ی توست

به اسم و رسم زیبای مادری مفتخرم به یمن جاریِ حضورت توی زندگیمون نازنینم. این ششمین روزِ مادریه که با تمام وجود این روز رو از آنِ خودم میدونم. مادرم، چون تو، نازنین فرزندِ منی و امیدوارم که به تمامی مادرت باشم آنگونه که تو شایسته ی آنی فرزند! امسال هم این روزها به شنیدن شعری که با احساس هر چه تمام تر برام اجراش میکنی مفتخرم به پرواز در آسمانهای شادمانگی: مامان، مامانِ من                    (یادم رفته) نام قشنگِ تو                         همیشه بر زبان من چه شبهایی که تا صبح           &nbs...
30 فروردين 1393

و خدایی که

نگران سلوکت نیستم نیروانا، امروز بهت گفتم نیروانا وقتی بخواهی با خدا حرف بزنی چه جوری حرف میزنی؟ گفتی نمیدونم. گفتم همین که بگی خداجون مرسی، خدا جون تشکر، خدا میشنوه. گفتی خدا اینجا هست، کانادا دوره، خدا تو کانادا نیست. و بعد بلافاصله دراومدی که خدا خیلی بزرگه، توی همه ی شهرا هست، کانادا، کرمان، تهران، مشهد، بم ...، خدا تو مسجدام هست. کنار ما میشینه، باهامون حرف میزنه ولی ما نمیبینمش. و این شعر زیبا بیادم اومد که این چند روزه توی مهد یاد گرفتی: یک شب پر ستاره           خواب خدا رو دیدم خدا به من سلام کرد        منم اونو بوسیدم با صوت کودکانه     &...
21 فروردين 1393