نيرواناي عزيز ما

خاطرات زميني

بدرودی به زیباییِ مهرآیین

نازنینم  نیروانا مهدوی بیدخت همچون نهالی ظریف و زیبا دستت را در دستانمان گذاشتی. با خود عهد بستیم تلاش کنیم تا در تمامی ابعادِ رشد، پرورش یابی و وجود زیبایت هر روز نیرومندتر شود، آنچنان که در برابر هر طوفانی پایدار باشی. روزها به تو رسیدگی کردیم، خارها از پای تو برکندیم و آفت ها از تو زدودیم زیرا که این باغبان، رسمی جز آیین مهر نمی دانست. حال درخت کوچکی شده ای و آماده جابجاشدن  از این باغ به باغی دیگر. اکنون باور داریم که بسیار توان مندتر به رشد خود ادامه خواهی داد. برای وجود نازنینت شوری سرشار برای ساختن، ساخته شدن و خوب زیستن آرزو کرده، امیدواریم همیشه سلامت، سرزنده، مهربان و روشن بین باقی ب...
16 خرداد 1395

به سوی جشن خداحافظی مهرآیین

دخترک شش و نیم ساله ی چموش امروزم! سه سال تمام را به آیین مهرِ مهرآیین، شادمانه و سرخوش سپری کردی. با شیوه آموزشی "رجیو امیلیا "  کودکی که از حقش به هیچ عنوان نمی گذره, کوچکترین آزاری رو برنمی تابه و سراپا اعتماد بنفس و جستجوگری ست رو از گهواره ی سراپا مهرش برگرفته ایم, مگه جز این آرزومون بود که حالا چموش خطابت میکنم؟! این آخرین هفته ای ست که با دوستان پیش از دبستانت در تب و تاب برگزاری جشن خداحافظی, ایام خوش مهدکودک رو سپری می کنین. دورانی که من هیچوقت سعادت داشتنش رو توی کودکیم نداشتم و مزه ی نابش رو نچشیده م. شاید برای همینه که مهدکودک تو برام اینقدر مهم بود که بخاطرش از شهرک محل کارم مهاجرت کردیم و برات داس...
12 خرداد 1395
1