نيروانا جاننيروانا جان، تا این لحظه 9 سال و 17 روز سن دارد

نيرواناي عزيز ما

بودن یا نبودن! مسئله این نیست

قصه ی این روزای ما قصه ی انتظار و دلتنگیه. اینکه تقدیر آقاجون بین موندن و پرواز، کدومه؟ دلت تنگشه میدونم، مثل همه ی ماها. توی این 14 روزی که سهم ما بزرگترا از دیدار آقاجون تنها خیره شدن به یه بدن نازنین و بیهوشه و سهم شما بچه ها هم فقط یادآوری خاطره ها، بارها براش اظهار دلتنگی کردی. کاری از دست هیچ یک از ما برنمیاد، جز امید و توکل. نمیدونیم حکمت این دوران چیه؟ اینکه غم نبودنش اونقدر عظیم و طاقت سوزه  که اینجوری کم کم از دست دادنش رو داریم تجربه میکنیم یا اونقدر گوهر عزیز و نایابیه که قدرشناسی درخشش دوباره ش توی زندگیمون رو باید سخت مشق کنیم. در هیچ یک از این دو شکی نیست. هر چی که هست دعای من برای پدر نازنینم فقط و فقط آرامشه. اینکه ن...
29 شهريور 1393

چهار سال و سه فصل

از نوشتن واسه ت غافل شده م چند وقته. نه که توی نَخِت نباشما، نمیام بنویسم عشقم، لطفاً منو ببخش. سعی کرده م این روزای تابستونی رو برات پر کنم که کمتر درازیشون رو بفهمی و حوصله ت سر بره.  از طرفی هم یه برنامه ی منسجم روزانه برای ماهها و فصلای بعد داشته باشی تا من با خیال راحت از استقلال تو و مشغولیتت به چیزایی که برات لازم میدونسته م به امورات داداشی بپردازم که به جمعمون اضافه میشه به امید خدا. دو ماه تابستون توی مهد ثبت نامت کرده بودم که با انجام یه پروژه ی مرغ و خروس تموم شد و یه ماه شهریور رو تعطیلی. اوایل تیر ماه بطور خیلی اتفاقی پی به تشکیل کلاس لگو توی خانه ی لگوی شهرمون بردم و با سابقه ذهنی خوبی که زینب جون مامان دیانای عزیز...
10 شهريور 1393

رؤیای راپونزل

نمیدونم کارتون راپونزل کی چنان تأثیری روی تو گذاشته بود که همیشه دلت میخواست موهات مث اون بلند باشه تا پشت پاهات که ببافیشون و از پنجره ی قصرت آویزونشون کنی تا یکی ازش بیاد بالا و بهت برسه. ما این رویای شیرینت رو دوست داشتیم و به خواسته ت احترام میذاشتیم و با اینکه می دیدیم بیش از حد معمول بلندشدن موهات دست و پاگیرت شده چیزی بهت نمی گفتیم. گاه گاه فقط یه پیشنهادی می دادیم تا ببینیم نظرت عوض شده یا نه ولی جواب تو همیشه نه بود... اینقدر توی حال و هوای راپونزل بودی که داداشی از آسمونها برات بعنوان اولین کادو عروسک راپونزل رو فرستاد با گیسوان بلند کمند و بعنوان دومین هدیه عروسک راپونزل عروس رو بهمراه یه پرنس که ما دومادش حسابش کردیم! ...
3 شهريور 1393
1