نيرواناي عزيز ما

خاطرات زميني

حس بارانی

بر من گذشتی اسب تازان ۹۳، اما ردپایت را در دو قدمی چشانم تا همیشه ماندگار کردی, بر سنگ مزار پدرم و صفحه ی شناسنامه ی پسرم. نمی گویم نکویی یا نکوهیده, تنها خواستم که بدانی در خاطرم تا ابد محترم خواهی ماند, عزیز میدارمت چرا که میعادگاه بدرود و درود عزیزترینهای زندگیم هستی.
24 اسفند 1393

امروز

بهار بهار چه اسم آشنایی, صدات میاد اما خودت کجایی؟ وا بکنیم پنجره ها رو یا نه!؟ تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟ عاشق این شعر جناب بهمنی هستم و امروز که با زمزمه ی این شعر و سفیدی برف عجین شد. ...
20 اسفند 1393
1