نيرواناي عزيز ما

خاطرات زميني

هندسه يا ادبيات !؟

بالاخره يكي شكل ما رو فهميد خدا رو شكر. سر سفره ي شام خونه مامان بزرگي بوديم. من و تو و آقاجون سر سفره. يهو رو كردي به يك يك ما و انتصاب سمت كردي يا تشبيه كردي يا استعاره نميدونم وروجك: مامان بزرگي و آقاجون: دايره. من (ماماني): مثلث!!!
27 دی 1390

بازيگر صحنه

آقاجون : تو بچه اي ؟ نيروانا : نه. آ : پس چي هستي ؟ ن : من اختاپوسم !!!! ----------------------------------------------------------------------------------------------- بابايي : گوشي تلفنو بده من خراب ميشه آقاجون دعوا ميكنه نيروانا : نه دارم به دوستم زنگ ميزنم [انگشتهاي كوچك در حال فشردن دكمه هاي گوشي و مثلاً شماره گيري] [گوشي تلفن روي گوش و خيلي جدي] نيروانا : سلام خوبي دوست !!!! ...
13 دی 1390

وقتی کفشدوزکی متولد میشود - عکس تولد

براي دوستاي عزيزم كه قول داده بودم عكس تولد ميذارم اين پست رو گذاشتم. ادامه ي مطلب تقديمتون: ----------------------------------------------------------------------------------------- پي نوشت: خداي من چه فراموشكارم، خيلي خيلي بدور از انصافه كه از خاله گلناز عزيز و شادي خانوم مهربون ياد و سپاسگزاري نكنم كه بدون لطف اونا تولد كفشدوزكي نيروانا برپا نميشد. دستتون رو به مهر ميفشارم دوستان خوب من كه هنوز سعادت ديدارتون رو پيدا نكردم ولي باهام هستين. بهترينها رو براتون آرزو ميكنم.     ...
6 دی 1390

حس مالکیت

میبینم که حس مالکیت پیدا کردی پرنسس من! ببین این حس وقتی با نق نق های کم خوابی سرکار تؤام بشه و یه مهمون عزیز و جیگری که آناهیتای مامان باشه بیاد خونمون و بخواد به آنچه که شاهزاده خانوم بهش حس مالکیت پیدا کردن ناخونکی بزنه و حالی ببره چه قشقرقی بپا میشه. دیشب برای اولین بار بود که جدیت این حس تعلق تو به داشته هات رو تجربه کردیم. امیدوارم توی این مرحله بتونیم طوری راهنماییت کنیم و راه ببریمت که یاد بگیری داشته هات رو با دیگران تقسیم کنی و لذتش رو ببری و حتی ببخشی و بیشتر لذت ببری. شاید این اولین نشانه های زمینی شدنت باشه نازنین ولی الهی بتونیم کمکت کنیم که همچنان آسمانی بمونی. راه زیادی در پیشه کوهنورد من و تو هر چه کوله بارت سبکتر باشه بیشت...
5 دی 1390
1